منو ببخش . . .
اگه دلم تنگ می شه خیلی برات منو ببخش
اگه نگام گم می شه تو شهر چشات منو ببخش
منو ببخش اگه شبا ستاره هارو میشمرم
اگه همش پیش همه بهت می گم دوستت دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم
منو ببخش اگه تو رو می سپارمت دست خدا
اگه پیش غریبه ها به جای تو می گم شما
منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم
تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم
منو ببخش اگه فقط می خواستم بشی مال خودم
ببخش اگه کم بودم واست ولی . . .
زیادی عاشقت شدم
سکوتم از رضایت نیست.... دلم اهل شکایت نیست
هميشه از دوري واهمه داشتم...هر چند آغاز دوستيمان هم از
دوري بودتا حال.... مانند هميشه به خاطر مي آورم روزهاي را که چه
عاشقانه در انتظارت بودم و هستم... و هر بار با حضورت چه شادمانه
لحظات را سپري می کنم.. و زمان نبودنت که چه بي صبرانه در آرزوي
ديدارت هر بار مي آیم... و امروزدلتنگيهاي تمام دنيا با من است من آمده ام
تا از اين پس کوچه هاي باغ خاطرات تو را بيابم... هر جا مي روم بوي تو
هست ... چشمان مهربانت که انتهايش را نتوانستم و نخواهم توانست حتی
در آخرین ثانيه ها هم بيابم.... و دستانت چه نوازشگرند.... همه و همه در
ياد و خاطرمن اميد زندگي است.... و اينجا که مي آيم از بوي ياسهايي که
تو چيدي و در جاي جاي قلب من به يادگار گذاشتي مست مي شوم... و
اين مستي و از خود بي خودي چقدربرايم شيرين است...
چقدر عادت کرده ام به بودنت... و عادت چيزي است .... که حتي يک ثانيه
دوري هم به اندازه دنيا دير مي گذرد