تبليغاتX
:: عاشق و معشوق ::

عاشق و معشوق

دوباره یاد رفتنت حقیقتی شبیه درد.....



منو تنها نذار
تقدیم به تو که قلب عاشقت هنوز در حال تپشه

اگر او باشـــــــــــــد...

دنیای عشـــــــــــــــــق
اكنون كه نمي توانم با عشق « زندگي » بسازم
مي ايستم و زندگي مي كنم تا «عشق» بسازم
آموخته ام در پيچ پيچ جاده زندگي توقف جايز نيست
و ياد گرفته ام
كه ميتوانم بمانم و بسازم
كه اگر افتادم بلند شوم و محكم تر بايستم
آري من هنوز هم همان «مسافر تنهاي شب» هستم
چه باك كه ديوانه ترينم بخوانند وقتي در آزمون حقيقت بازنده نباشم
نه من سنگدل تريند ختراين شهرم و نه مهربانترينش
من خودم هستم
حالا كه روزگار با من چنين بوده است  من محتاط تر شده ام
حالا كه امتحان من سخت شده است من سخت گير تر شده ام
نمي دانم شايد اين گذر زمان است كه مرا ميسازد و من با آن زندگي ميسازم
تا با زندگي ام « عشق » بسازم ...
+نوشته شده درپنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 10:18 توسط بهار |