عاشق و معشوق |
دوباره یاد رفتنت حقیقتی شبیه درد..... |
ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم واسه تو یه عمر اسیر؛تو کنج این خونه بودیم ما که رفتیم تو بمون با هر کی که دوسش داری با اونی که پنهونی سر روی شونش می ذاری ما که رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود قصه ی چشمای تو واسه ما تکراری نبود ما که رفتیم ولی خوب موندی سر قول و قرار خوب رها کردی دسامو توی اول بهار ما که رفتیم حالا تو موندی و عشق جدید می دونم چند روز دیگه می شنوم جدا شدید ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود دل ما لایق این که بندازیش زمین نبود ما که رفتیم دل ندیم دیگه به عشق کاغذی لا اقل می اومدی پیشم؛ واسه خدافظی حالا من به جای تو اومدم برای خداحافظی اخرین کلامم رو بهت میگم خداحافظ به شرطي كه نبندی دل به رويا ها بدونی بی تو و با من همينه رسم اين دنيا خداحافظ
+نوشته شده دردوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 16:31 توسط بهار | |
سکوتم را شکستند.دائم دل صبورم را شکستند.به جرم پا به پای عشق رفتن پر و بال عبورم را شکستند.مرا از خلوتم بیرون کشیدند.چه بی پروا حضورم را شکستند.تمنا در نگاهم موج میزد ولی رویای دورم را شکستند! پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 فروردین 1387 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 پيوندها طراح قالب |