تبليغاتX
:: عاشق و معشوق ::

عاشق و معشوق

دوباره یاد رفتنت حقیقتی شبیه درد.....



« آن زمان مردم دنیا دلشان درد نداشت                هیچ کس دغدغه آنچه که میکرد نداشت»

« چشمه سادگی از لطف زمین می جوشید             خودمانیم!زمین این همه نامرد نداشت!»

روزهای زیادی میگذره از رفتنش...

از داغی که رو دلم گذاشت ....

اما هنوز هم یادگاری و که واسم از خودش به جا گذاشت و دارم !

یادگاریش هنوز هم رو قلبم خودنمایی میکنه!

هنوز هم یاد اون روزها واسم تداعی میشه.

رفتنش مثل یه زخمه عمیق بود روی قلب من ِ

که هر چند وقت یه بار دردش شدت میگیره و به زمین میندازتم!

اما جز صبر و سازش با این سرنوشت ُ کار دیگه ای ازم بر نمیاد!

مثله این شعر که میگه:

دله من میدونم داری دیونه میشی اما باز بی خیالش.....              بی خیالش.........

دلم میخواد همه خاطره هارو فراموش کنم !

دلم میخواد یه فرصت دوباره به خودم بدم !

یه فرصت برای یه زندگی نو!

برای یه بهاری دویاره!

کاش بتونم...!

کاش بتونم دوباره گرمای عشق و حس کنم ...

کاش بتونم یه فرصت برای آب شدن یخ دلم بدم!

کاش هیچ وقت دل کسی و نشکنم..!!

                      ***

آنگاه که غرور کسی را له میکنی..

انگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران میکنی..

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی..

آنگاه که بنده ای را نادیده میگیری..

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی..

آنگاه که خدا را میبینی و بنده ی خدا را نادیده میگیری..

میخواهم بدانم دستانت را بسوی کدام آسمان دراز میکنی تا...

تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟!

بسوی کدام قبله نماز می گذاری که دیگران نگذارده اند ؟؟!

 

+نوشته شده درسه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 20:30 توسط بهار |