تبليغاتX
:: عاشق و معشوق ::

عاشق و معشوق

دوباره یاد رفتنت حقیقتی شبیه درد.....



 

به یاد آرزوهایی که میمیرند سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد!

 

گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کس می شنوی، روی تو را
کاشکی می دیدم
شانه بالا زدنت را
بی قید
و تکان دادن دستت که
مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر را که
_ عجیب! عاقبت مرد؟
_ افسوس
کاشکی می دیدم
من به خود می گویم:
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد!

+نوشته شده دریکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 21:1 توسط بهار |